مثلن مثلن

مثلن هنوز با هم بودیم.مثلا هنوز همونجوری مخصوص خودت صدام میکردی.مثلا برام اهنگ میفرستادی.مثلا امروز عصر که از مدرسه اومدم بیرون و هوا ابری و بارونی بود تو رو میدیدم دم در.مثلن هنوز دوستم داشتی.مثلا یه چیزای دیگه و ادمای دیگه ای رو به من ترجیح نداده بودی.مثلن میفهمیدی من چقد دلم برات تنگ شده.مثلن بیشتر به خوابم میومدی.....

مثلن....

  • Violet shin

مثلن

مثلا من یه دختر بی خیال بودم که تا از مدرسه میومدم تا دم غروب میخابیدم.بعد سریال میدیدم و فکر میکردم خیلی خوب میشه اگه بعد عقدم موهامو مث این بازیگره زرد اسهالی کنم.مثلا تیکه تیکه وسیله واسه جهازم میخریدم.مثلا شبا همینطور که داشتم ناخنامو سوهان میکشیدم با دوست پسرم واسه بعد عروسیمون نقشه میکشیدیم.مثلا واسه تولد هجده سالگیم زن عموم یه انگشتر می اورد دستم میکرد و میگفت:اینم یه انگشتر نشونی که پریسا بشه عروس ما.و من همینجور که قند تو دلم اب میشد زیرزیرکی از لای چادرم واسه پسر عموم میخندیدم.



ولی واقعا من الان توی این کتابخونه ی ساکت کنار دختری که ملچ مولوچ داشت چیز میخورد و الانم سکسکش گرفته چیکار میکنم؟چرا باید پیام ایه حفظ کنم و هم زمان به این فکر کنم که کی زیست بخونم؟

چرا ساعت7صبح که از خونه اومدم بیرون 7/30برگشتم خونه اونم با چشایی که به زور باز میشه؟

چرا؟

چون میخام دانشگاه اصفهان قبول شم.رشته ای که دوس دارم.

چون...چون...چون....


پ.ن بی ربط1:(م.ج)من امروز دلم واسه اون صدای سرما خوردت رفت/:

(ر)چرا انقد جذابی؟با ریش.بدون ریش.با ته ریش.بسه دیگه.

  • Violet shin

احساساتت رو گریه کن

همیشه اولش میخام جلوی اشکامو بگیرم

چشمامو میبندم...اشکامو هی تند تند پاک پاک میکنم

ولی یه وقتی میبینم اشکام انقد تند دارن میان پایین که دیگه نمیتونم پاکشون کنم.با خودم میگم:پریسا!تو که نمیتونی خودتو گول بزنی. هنذفریمو در میارم و میشینم رو به روی اینه و گریه میکنم.از ته دلم.حتی  عمدا یه کاری میکنم شدت گریم بیشتر بشه.گریه میکنم و گریه میکنم.یه جاهایی دیگه به هق هق می افتم.

بعد تو رو تصور میکنم رو به روم. با خودم فک میکنم اگه خودت اینجا بودی حتما نمیذاشتی گریه کنم.

بهم میگفتی گریه نکن.تو رو خدا - جون من گریه نکن دیگه.من نگات میکردم و میگفتم بذار بغلت کنم اگه میخای دیگه گریه نکنم.

اگه اینجا بودی حتما بهم میگفتی بخندم.خنده هامو دوس داشتی.یادت میاد؟

پریسا!دفعه ی بعدی که گریت گرفت گریه کن.بلند و از ته دل.این اشک ها احساسات تو هستن.همونا که به هیچکس نگفتی حتی خودش.

  • Violet shin

ابن روزهای به معنی واقعی کلمه مزخرف

همیشه فکر میکردم وقتی به این سن (۱۶ - ۱۷سالگی)برسم بهترین اتفاق ها برام می افته،فکر می کردم این سالها قراره خاطره انگیز ترین،شادترین و بهترین سالهای زندگیم باشن.

اما چی؟شونزده سالگیم به مزخرف ترین شکل ممکن تموم شد و هفده سالگیم هم داره به معمولی ترین شکل ممکن میگذره.

تابستونی که ۸ - ۹ماه منتظر اومدنش بودم یک ماهش به بیخودترین شکل ممکن داره تموم میشه.



خب خودم میدونم چمه،میدونم چی‌کم دارم،میدونم چی میخام......اما مشکل اینه که هیچ کدومشون دست من نیست.


#پوکر_فیس_ترین

  • Violet shin

نع؟!

حس میکنم دارم خیانت میکنم به این روزا-به بهترین روزای زندگیم-به روزای نوجوونیم-چون چیزی از این روزا نمینویسم تا واسه همیشه یادم بمونه و بعدا مثلا توی هفتاد سالگیم بتونم بخونمشون والبته-بهشون بخندم!

از این حس و حالام-از نا امیدشدنامم-از همه ی وقتایی که میشینم جلو اینه و باخودم حرف میزنم-از ساده و احمق بودنم-از اینکه دیگه اون پریسای قبلی نیستم.

باید بنویسم از همه چیز-دقیق و با تمامی جزییاتش-با تاریخ و اسامی افراد-از همه ی حس و حالام-همه ی افکار تو سرم.../:




من قبلا همه ی این چیزا رو تو یه دفتر مینوشتم.اما از اون روزی که داداشم اون دفترو خوند دیگه اون ادم سابق نشدم

و چقد بده که ادم نتونه حرفاشو با خودش بزنه...چقد بده ادم با خودشم سر سنگین بشه...نع؟

  • Violet shin

هرگز نخواهی فهمید تا وقتی که برایت اتفاق بیفتد!

چه حسیه براورده شدن ارزوی 5 ساله؟

چه حسیه کسی رو که 5 سال فقط صداشو گوش کردی و با دونه دونه ی اهنگاش زندگی کردی ببینی؟

من؟

من فقط نگاش کردم و البته! تا تونستم همراهش فریاد زدم.تو این 5 سال به اندازه ی کافی صداشو گوش کرده بودم.اما حالا وقتش بود که فقط نگاش کنم و نگاش کنم.

عنوان رو نوشتم:هرگز نخواهی فهمید تا وقتی که برایت اتفاق بیفتد!

بله!تا وقتی که برایت اتفاق بیفتد و با بند بند وجودت احساسش کنی فقط میفهمی....حتی اگه ته خیالباف بودن باشی-مثل من.

کاش میشد زمانو نگه میداشتم توی اون یک ساعت و نیم.موقعی که همراهت داشتم میخوندم نه صرفا فقط صدای ضبط شدت.


  • Violet shin

نه نمیدونی.اخه همه ی غمامو به تو نگفتم

اینو میدونستی که بعضی روزا وایمیسم جلوی اینه  و همینجوری الکی میخندم؟


اخه تو میگفتی خنده هام قشنگه...


اخه تو میگفتی قشنگ میخندم...


اخه من تو نبود تو شدم یه ادم توهمی و دیوونه که با خودش و گاهی وقتا تو مغزش حرف میزنه...


 نگم از نبودنت...از همه ی وقتایی که مث یه غریبه از کنارم رد میشی...:/



  • Violet shin

این حس تازه

امروز،یه حس عجیبی تو خودم پیدا کردم....

حسی که فکر می کنم خیلی دوستش دارم....

من تا قبل از این ترجیح میدادم یه گوشه بشینم و به دنیا و اطرافیانم لبخند بزنم اما از امروز و از این لحظه حس می کنم خیلی دلم میخاد تف بندازم تو چایی بقیه،تو مهمونی یه اسپری بد بو بزنم،دمپایی دستشویی رو خیس کنم و به دورترین جای ممکن پرتابش کنم،تو امتحان تقلب اشتباهی به بقیه بدم،از درخت بالا برم....

امروز از اینکه همه با اومدن اسمم یاد یه دختر آروم و مظلوم بیفتن خسته شدم...

  • Violet shin

نو که برای من همه کسی

امشب،یکی ازم میپرسید چرا چشمات خیره به یه طرفه؟
خوابت میاد؟
چرا هرچی صدات میزنیم جواب نمیدی؟
چرا اینجا نیستی؟کجایی؟
اما من نه خوابم میومد نه چیز دیگه ای.....
من تو فکر بودم...
تو فکر اونکه اسمش با «م» و فامیلش با «ی»شروع میشه...
من تو فکر این بودم کی میشه برم تو خونه تا آهنگاشو گوش بدم....فیلماشو ببینم::::::/

.

.

.

چه حسیه انجام دادن کاری که میدونی فایده ای نداره اما انجامش میدی؟

دوست داشتتن کسی که میدونی دوست نداره اما باز دوسش داری؟


  • Violet shin

از همه دورم

تو ی این شونزده سال زندگی از اون جایی که درست و حسابی  یادم میاد فقط من بودم و کتابامو اهنگای محسن یگانه و دیوارای اتاقم و راه مدرسه و کلاس زبان و این اواخر رویای جهانگردی....

میخام بگم هیچ وقت یادم نمیاد که ادما توی زندگیم حضور پر رنگی داشته باشن....من از تموم ادمای این دنیا یه دوست صمیمی دارم-یه برادر که انقدر باهم کاری نداریم که سلام هم حتی بهش نمیکنم-یه خواننده ی مورد علاقه که  با خیال یه روز دیدنش روزمو شب میکنم

شاید ادامه داشت......

  • Violet shin

دختری که روی ابرها قدم میزند...!

برای فراموش نکردن روزهای نوجوانی ام هر چرت و پرتی ممکن است اینجا بنویسم!

Designed By Erfan Powered by Bayan